أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
367
تجارب الأمم ( فارسى )
گريخت و از رود بگذشت . احنف هنگامى كه به كوفيان رسيد ، كوفيان بلخ را گشوده بودهاند . پس احنف به مرورود بازگشت . عمر به احنف نوشته بود : - « بارى ، از رود مگذريد و به اين سوى رود بسنده كنيد . » دو پيك يزدگرد به نزد خاخان و عارك [ 1 ] رسيدند . كار ياريشان به يزدگرد هنوز به جايى نرسيده بود كه يزدگرد در جنگ بشكست و از رود بگذشت و خود به سوى ايشان شتافت . در اين هنگام بود كه خاخان به يارى يزدگرد برخاست . پس با تركان بيامد . مردم فرغانه و سغد را گرد كرد و با ايشان به آهنگ خراسان بيرون شد و از رود به سوى بلخ بگذشت . خاخان نيز از رود بگذشت . از آن سوى ، كوفيان نيز به مرورود و نزد احنف بازگشتند . سخن از رايى درست در هنگامهء سختى احنف از ياران راى خواست . سخن گوناگون گفتند . برخى گفتند : به ابرشهر بازگرديم . برخى گفتند : بمانيم و كمك بخواهيم . برخى گفتند : با آنان به نبرد برخيزيم . بارى ، مشركان از بلخ برون شدند و بر احنف كه در مرورود بود فرود آمدند . احنف ، هنگامى كه خبر يافت كه خاخان به آهنگ جنگ از رود بلخ گذشته است ، شب هنگام در اردوى خود به گردش بيرون آمد و گوش مىداشت تا مگر رايى از كسى بشنود كه در كار جنگ سودى بخشد . بر دو مرد گذشت كه خوراك ستور پاك مىكردهاند . كاه يا جو بود . يكى به آن ديگرى مىگفت : - « راى آن است كه امير با دشمن در همان جا نبرد كند كه نخست كرده بوده است . چه ، جنگيدن در آن جا در چشم دشمن هراس انگيزتر است . » ديگرى گفت : « سخن نادرست گفتى . اگر امير در بيابان بر ايشان بتازد ، با شمارى اندك به جنگ سپاهى انبوه رفته است ، كه در آن هنگام ، به يك تاخت ، ريشهمان را بر خواهند كند . راى آن است كه امير ، ما را چنان بيارايد كه پشتمان به كوه باشد . رود در ميان ما و دشمن ، كار هندك كند و پشتمان به كوه استوار گردد و از پشت سر آسوده مانيم .
--> [ ( 1 ) ] در متن : عارك . در نسخهء ملك : عادل ، كه مصحف است . در طبرى ( 5 : 2685 ) : غوزك . در حواشى طبرى ، عورك ، على زل .